تبليغاتX
ره رو
 خرمشهرهای فتح نشده/شماره یک

- شنوندگان عزيز توجه فرماييد...شنوندگان عزيز توجه فرماييد...خوزستان...به اشغال کامل نيروهاي بعثي در آمد. دقايقي پيش تلويزيون عراق با پخش تصاويري از رئيس جمهور اين کشور الحاق اين استان را به خاک عراق اعلام کرد. اهواز روي نقشه ي جديد عراق الاحواز نامگذاري شد.در پي اعلام اين خبر وزارت امور خارجه طي تماس تلفني با دبير کل سازمان ملل.....

 

........

 

- باورم نمي شه. به همين راحتي از چنگتون در آوردنش؟ يعني يه لشگر آدم با غيرت تو کل اين مملکت پيدا نمي شد که جلوشون رو بگيره؟ پس شما چه کار مي کردين؟

 

- اينجوري هم نبود. ما که دو دستي تقديمش نکرديم. ولي..

 

- ولي چي؟ آخرش چي شد؟ کوتاه اومديد. ترسيديد. از مرگ.

 

- ما هيچي نداشتيم. اونها ته تجهيزات بودن. برامون حتي ابتدايي ترين مهمات رو هم نمي فرستادن.

 

- کاش به جاي تجهيزات غيرت داشتين.

 

- شعار که واسه کسي زندگي نمي شه. ما تنها بوديم. اولش وانمود مي کردن که اتفاقي نيافتاده. بعدش مي گفتن نمي تونيم.

 

- شما ثابت کردين که اونها درست ميگن. ثابت کردين که نمي تونين.

 

- همه دوست دارن راحت زندگي کنن. فکر کردي جنگيدن کار آسونيه؟ اون هم اينجوري نابرابر.

 

-  گفتم که از مرگ ترسيديد. زندگي؟ کدوم زندگي؟ با ذلتش هم بهتون چسبيد؟ از شما فقط ذلت بهمون رسيد. فقط سر افکندگي برامون موند. تو به اينا ميگي زندگي؟ آدم با شرف بميره ولي اينجوري زندگي نکنه....

 

.........

 

عرق کردم. تنم داغه. تلخي خبر از دهنم نميره. تلخي آينده اما..... .ميرم سمت ديوار. دست مي کشم بهش. سالمه. همه جاش هست. خرمشهر ...اهواز .... . بو مي کشمش. بوي شرف ميده. بوي وطن.

 

صداي عزتش رو ميشنوم. سنگينه. سنگينيش مال اونه. شيرينيش مال من. سالهاست که سينه اش خس خس ميکنه ولي ريه هاش پر از زندگيه. زندگي يعني عزت.

 

برق اتاقم روشنه. خوابم نميبره.

 

- چه مي کني سردار؟ فردا سوم خرداده. کدوم محورها رو آزادسازي مي کني؟

 

.......

 

از شيشه ي اتوبوس بيرون رو نگاه مي کنم. اما نه مثل هميشه. نفس ميکشم. جوري که دوباره احساسش کنم. سنگيني بوي شرف رو.

 

از خودم مي پرسم: "کدوم خرمشهرهای دیگه رو باید آزادسازی کنی؟؟"

|+| نوشته شده توسط سردبیر در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 18:39